دکتر علی شریعتی : دموکراسی می گوید : رفیق، حرفت را خودت بزن،نانت را من می خورم مارکسیسم می گوید : رفیق، نانت را خودت بخور، حرفت را من میزنم فاشیسم می گوید : رفیق، نانت را من می خورم، حرفت را هم من می زنم و تو فقطبرای من کف بزن اسلام حقیقی می گوید : نانت را خودت بخور، حرفت را هم خودت بزن ومن فقط برای اینم که تو به این حق برسی اسلام دروغین می گوید : تو نانت را بیاوربه ما بده و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم، و حرف بزن، امّا آن حرفی را کهما می گوییم.
سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط مینا واشقانی فراهانی |
موضوع انشا : فیس بوک . . فیس بوک که آمد،ما فهمیدیم که تمام دوستانمان چقدر خوش می گذرانند...
و چقدر مهمانی و مسافرت و خارج و فرنگ و دور همی و اسکی و اینها می روند ..... و چقدر خوشحالند و ما نیز از خوشحالی ِ آنها خوشحالیم... ... و ما فهمیدیم که چه دوستانِ مُدل و خوشگل و خوش تیپ و خوش هیکل و دخترکُش و پسرکُشی داریم...
و به آنها بالیدیم و هی همش لایک زدیم...
و فهمیدیم که چه دوستان فیلسوفی داریم و چقدر شریعتی و کوروش کبیر و اینها داریم.....!
خدا را شکر که فیس بوک آمد !
چهارشنبه چهارم آبان 1390 توسط مینا واشقانی فراهانی |
حالا
که باغچه ی کوچکِ ما سیب
ندارد، سیب
از باغِ همسایه می دزدیم!
شاید
این بار خـدا،
به سیاره ای دیگر تبعیدمان کرد!
سیاره ای بزرگتر!
بی اعتمادم کن به همه ی دنیا اینکه با من باش کنار من تنها از
اولین جملت، فهمیده بودم زود عشق های قبل از تو سوء تفاهم بود اونقدر می
خوامت همه باهات بد شن با حسرت هر روز از کنار ما رد شن حالم عوض میشه، حرف
تو که باشه اسم تو بارونه، عطر تو همراشه اون گوشه از قلبم، که مال هیچکس
نیست کی با تو آروم شد، اصلا مشخص نیست
دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 توسط مینا واشقانی فراهانی |